LOGO

یحیی نیکدل-مشاور اقتصادی
مجموعه مقالات و پژوهش هاو دل نوشته ها(استفاده از مقالات با ذکر منبع بلامانع است)
  • banner 240x80px
  • banner 240x80px
  • banner 240x80px

دو برادر

نمی دانم؛ شاید تکراری باشد اما به نظرم ارزش آن را داشته باشد که یکبار دیگر بخصوص دوستان جدید فضای مجازی  بخوانند . 

 سالها دو برادر در مزرعه ای که از پدرشان به ارث برده بودند زندگی می کردند. آنها یک روزبه خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جر و بحث کردند و پس از چند هفته سکوت اختلافشان زیاد شد و از هم جدا شدند. یک روز صبح در خانه برادر بزرگتر به صدا در در آمد وقتی در را باز کرد مرد نجاری را دید، نجار گفت: "من چند روزی است دنبال کار می گردم فکر کردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد کمی کمکتان کنم؟ "برادر بزرگتر جواب داد : "بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن آن همسایه در حقیقت برادر کوچکتر من است. او هفته ی گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را بکنند و این نهر آب وسط مزرعه ی ما افتاد و او این کار را حتماُ به خاطر کینه ای که از من به دل دارد کرده" سپس به انبار مزرعه نگاه کرد و گفت: "در انبار مقداری الوار دارم. از تو می خواهم بین مزرعه ی من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوارها. برادر بزرگتر به نجار گفت: "من برای خرید به شهر می روم اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم" نجار در حالی که به شدت مشغول به کار بود جواب داد: "نه، چیزی لازم ندارم" هنگام غروب وقتی به مزرعه بر گشت چشمانش از تعجب گرد شد حصاری در کار نبود به جای حصار یک پل روی رودخانه ساخته شده بود کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: "مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟" در همین لحظه برادر کوچکتر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد برادرش دستور ساختن پل را داده به همین خاطر از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست وقتی برادر بزرگترش برگشت نجار را دید که جعبه ی ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد. نجار گفت: "دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم." !!!!!!!


دسته بندی :

تغییر نگاه

یکی روز مطلبی از مرحوم دکتر حسابی خواندم که برایم بسیار جالب بود و حیفم اومد آن را برای شما خوانندگان عزیز نقل نکنم . از آنجایی که اسامی خاطرم نیست نقل و قول غیر مستقیم میکنم .

ایشون نقل میکند در زمان تحصیل در خارج در یک کار گروهی با دختر خانمی آشنا شدم و قرار بود کاری را بصورت گروهی انجام دهیم برای تعیین اعضا گروه راجع به یکی از هم کلاسی های آقا از ایشون نظر خواستم که آیا ایشون را میشناسی؟

گفت بله همون آقای که ظاهر خیلی مرتبی داره ،

گفتم بجا نیاوردم منظورت کیه؟

گفت همون آقایی که همیشه لباسهای ست می پوشه ؟

گفتم متوجه نشدم !

گفت همون آقایی که همیشه بموقع میاد کلاس و ردیف جلو میشینه

گفتم نمی دونم منظورت کیه ؟

گفت همون کسی که هوش خیلی خوبی داره و با ویلچر میاد کلاس ... !

تا اینو گفت از خودم خجالت کشیدم و عرق شرم بر پیشانیم نشست و به این فکر فرو رفتم که آدم چقدر باید خوش بین اشه ونگرش مثبتی داشته باشه که آن نقص و عیب بزرگ را نبینه اما آنهمه ویژگی مثبت را در وجود ایشون دیده باشه و...

با خودم فکر کردم اگه اون خانم از من در مورد ایشون سئوال میکرد چه میگفتم ؟ بطور قطع اولین پاسخی که میدادم اینبود که همون فلجه رو میگی دیگه....؟!

 


دسته بندی :

توضیحی در مورد نظرات دوستان « بنده خدا»

با عرض سلام و پوزش چون فرصت ویرایش نداشتم اگه اشکالات تایپی وجود داشت مرا ببخشید.

سلام بر همه دوستان عزیزی که لطف کرده به وبلاگ مراجعه و نظرات خود را اظهار میدارند . چون در نظرات ارسالی فضا برای توضیح نبود این پست را میگذارم تا دوستان محترم و بخصوص همکار «بنده خدا» بدانند که نظرات ایشان را از ابتدا تا انتها خوانده و تایید کرده ام ونه صرفا تایید کرده باشم .

اولا : بنده اعتقاد قلبی دارم هر کسی هر لحظه ای که خود را برتر از دیگران بداند از همان لحظه زمینه سقوط خود را فراهم کرده  و در سراشیبی سقوط قرار داده به شرط اینکه خود بزرگ بینی حرف و خواست دلش و باورش باشد . اما گفتن برخی مسائل در پاسخ به بعضی ها _ اگرچه اعتقاد قلبی خودت نباشه - لازم است . اگه به تقدم و تاخر جمله بنده در روز جلسه معارفه توجه کرده بودید قطعا به چنین قضاوتی در مورد بنده نمی رسیدید  آن جمله من در پاسخ به کسانی بود که به محض شنیدن خبر انتصاب اینجانب در روز ششم بهمن ماه شبانه راهی تهران شده تا ابلاغ را لغو کنند  و در روز قبل از معارفه با این توجیه که یک معلم چه ارتباطی دارد که رئیس سازمان صنعت و معدن و ... باشد تلاشهای فراوانی نموده بودند که ابلاغ بنده را لغو کنند که شما نیز از این گروه و ماموریتشان قطعا مطلع بودید و هستید و در همان روز هم در جلسه حضور داشتند . ضمن اینکه بنده نگفتم من می توانم وزیر و وکیل باشم بلکه عرض کردم معلمی که می تواند رئیس سازمان و وزیر و وکیل تربیت کند می تواند خود رئیس سازمان و یا وزیر و وکیل هم باشد .  من افتخارم معلمی هست و این افتخار را با هیچ چیز عوض نمی کنم و به هیچ وجه اجازه نمی دهم کسی بخاطر مخالفت با من به جامعه معملین توهین کند .

ثانیا :اگر شما بر این اعتقادید که نباید به اینگونه حرکات عکس العمل نشان داد چگونه هست که از همان افراد در نظر گاههای بعدی خود از دست و شیوه آنها نالیده و گلایه کرده اید ؟!

ثالثا: دکتر یا مهندس گفتن به کسی که چنین جایگاهی را دارد به معنی بزرگ کردن اونها و یا بی توجهی به دیگران و یا توجه صرف به مدرک نیست . من همه دوستانی که در سازمان در رشته های مهندسی هستند مهندس صدا می زنم و خود قطعا اذعان می نمائید کسانی که چنین شرایطی را نداشته اند هیچگاه با عنوان مهندس و دکتر یاد نکرده ام اگرچه به نظر من  آنچه مهم است شخصیت و توانمندی افراد است و نه عنوانهای ساختگی برای آنها بودند و هستند همکارانی که رشته های غیر مرتبط با حوزه صنایع و معادن مسئولیت داشتند و همکاران از ایشان به مهندس یاد می کردند ولی .... .

رابعا: هین الان هم هستند کسانی که چه در درون سازمان و چه در بیرون از بنده با عناوین دکتر و یا مهندس یاد می کنند . اما خود بنده بارها عرض کرده ام که بنده نه دکتر هستم و نه مهندس و حتی در یک مراسم رسمی وقتی مجری مرا با این عنوان به جایگاه فرا خواند در آغاز کلام به صراحت اعلام کردم که بنده چنین شرایط وعنوانی را ندارم . جهت اطلاع شما و همه همکاران ارجمندم نیز اعلام میکنم من دانشجوی دکتری بودم ولی چون خارج از کشور بود ادامه ندادم و دکتر نیستم و در تمامی جاهایی که رزومه ای خواسته با افتخار گفته ام من نه دکترم و نه مهندس اما چون به اقتضای رشته ام درس اقتصاد مهندسی تدریس میکنم خیلی ها مهندس صدا میزنند و کسانی که از تحصیل من در دوره دکتری در مقطعی مطلع بودند گاهی از عنوان دکتر استفاده میکنند اما هیچگاه ندیده و نخواهید دید که بنده خودم از اینگونه  القاب ساختگی برای خودم استفاده کنم و همه جا گفتم من فوق لیسانس اقتصاد هستم .

نکته آخر آنکه ضمن تشکر از صراحت در گفتار شما به نظر می رسد آنقدر مسائل مهمتری در سازمان هست که پرداختن و مشغول شدن ذهن بنده و شما به اینگونه مسائل بی ارزش نه نشان از واقع بینیست و نه با هدف اصلاح امور بلکه ....، البته من این را هم  برای خودم یک فرصت میدانم اگر چه تلاش خواهم کرد به یاری خداوند هیچگاه گرفتار این حاشیه ها نشوم. هستند دوستانی که همیشه خود را یک سر و گردن بالاتر از دیگران می بینند ولی رفتارهایی را از خود نشان می دهند که از هیچ بنی بشری هم انتظارش نمیره . در مورد همکاری که عنوان دکتر دادن به ایشان برای شما خوشایند نیفتاده است ،کسانی هستند  که یک روز به همکاران توصیه می کنند فلانی را با عنوان دکتر صدا بزنید و دو روز بعد می گوید که کی گفته فلانی دکتره ایشون حتی .... به هر حال اینگونه رفتارها گویای شخصیت واقعی خود افراد هست و اگرچه سعی میکنم از همه موارد مطلع شود اما  برای من چنین خبرها و گزاراشاتی ارزش عکس العمل نشان دادن ندارد . 

امروز دغدغه من در سازمان باید اصلاح ساختار بودجه ای باشد که در ده سال گذشته هیچ اعتباری برای ماموریتهای سازمان  در آن دیده نشده است ! امروز باید اصلاح ساختاری سازمانی صورت پذیرد که در طی چند سال از عمر این سازمان صرفا سلیقه ای کار شده است ! امروز باید فرایندهایی را اصلاح کنیم که ظاهرا به نفع همکاران اما در عمل در برخی موارد کاملا به ضرر آنها شکل گرفته و حقی را ایجاد نموده که اصلاح کردن آن با مقاومت همراه است . بنده یقین دارم  اگر بنده صادقانه واقعیتها را نگویم بطور قطع در آینده مرا هم نفرین خواهند کرد فقط یک مصداق در مورد سنوات همکاران بازرس عرض میکنم که ادامه روند گذشته اگرچه ... اما بازنشستگی این عزیزان را با مشکلات جدی مواجه می نمود و هیچ کسی چنین واقعیتی را به ایشان نگفته بود . به هر حال از لطف  شما سپاسگزارم و امیدوارم صادقانه اظهار نظر کنیم ، عاقلانه عمل کنیم و عاشقانه در جهت ارتقاء سازمان گام برداریم . انشاءا... 


دسته بندی :

خدایا چرا من؟

 

"آرتور اشي" قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: چرا خدا تو را براي چنين بيماري ای انتخاب كرد؟
او در جواب گفت:
در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امروز که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟


دسته بندی :

خدا را شکر

 

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم. این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است.

I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me



خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است. این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند.

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street



خدا را شکر که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم.

I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed



خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند. این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم.

I am thankful for the clothes that a fit a little too snag, because it means I have enough to eat
 

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم. این یعنی توان سخت کار کردن را دارم.

I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard



خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم. این یعنی من خانه ای دارم.

I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning, because it means I have a home



خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم. این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن.

I am thankful for the parking spot I find at the far end of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation



خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم.

I am thankful for the noise I have to bear from neighbors, because it means that I can hear



خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم.

I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear



خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام.

I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive



خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم. این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم.

I am thankful for being sick once in a while, because it reminds me that I am healthy most of the time



خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند. این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم.

I am thankful for the becoming broke on shopping for new year, because it means I have beloved ones to buy gifts for them



خداراشکر... خدارا شکر... خدارا شکر



 


دسته بندی :

یک روایت ...

 

مرحوم آیت الله میرزا احمد مجتهدی، این روایت را نقل کردند: روزی فردی آمد خدمت امام معصوم و به ایشان عرض کرد: اگر روزی یکی از دوستان شما گناهی کند، عاقبتش چگونه خواهد بود؟ امام در پاسخ به وی فرمودند: خداوند به او یک بیماری عطا می نماید تا سختی های آن بیماری کفاره ی گناهانش شود. آن مرد دو مرتبه پرسید: اگر مریض نشد چه؟ امام مجدد فرمودند: خداوند به او همسایه ای بد می دهد تا او را اذیت نماید و این اذیت و آزار همسایه، کفاره ی گناهانش شود. آن مرد گفت: اگر همسایه ی بد نصیبش نشد چه؟ امام فرمودند: خداوند به او دوست بدی می هد تا وی را اذیت نماید و آزار آن دوست بد، کفاره ی گناهان دوست ما باشد. آن مرد گفت: اگر دوست بد هم نصیبش نشد چه؟! امام فرمودند: خداوند همسر بدی به او می دهد تا آزار های آن همسر بد، کفاره ی گناهانش شود. آن مرد گفت: اگر همسر بد هم نصیبش نشد چه؟ امام فرمودند: خداوند قبل از مرگ به او توفیق توبه عنایت می فرماید. باز هم آن مرد از روی عنادی که داشت گفت: و اگر نتوانست قبل از مرگ توبه کند چه؟ امام فرمودند: به کوری چشم تو! ما او را شفاعت خواهیم کرد.

 


دسته بندی :

عکس روز معارفه

 

این عکس روز معارفه است امیدوارم خداوند کمک کنه تا روز خدا حافظی هم حرفی برای گفتن داشته و روی ایستادن و حرف زدن پشت این تریبون را داشته باشم . 

آیین تودیع و معارفه رئیس سازمان صنعت خراسان شمالی


دسته بندی :

تغییر چشم انداز

می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرص ها و آمپول ها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور می دهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند. همین طور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض می کند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد. بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد می شود متوجه می شود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش می رسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و می گوید: "بله، اما این گران ترین مداوایی بود که تاکنون داشته ام." مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید بالعکس! این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمی توانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت می توانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش می باشد.


آسان بیندیش راحت زندگی کن


دسته بندی :

فرق آیینه و شیشه

 جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟ گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد.

بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟ گفت: خودم را می بینم !

عارف گفت: ولی دیگر دیگران را نمی بینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند و آن چیزی نیست جز "شیشه" اما در آینه، لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن: وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آنها احساس محبت می کند. اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند ! تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری، تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.


دسته بندی :

یاد آنروزها بخیر

اجرای مشترک با سرکار خانم احمدی در رادیو خراسان شمالی 


دسته بندی :
» دو برادر ( پنجشنبه 1393/07/10 )
» تغییر نگاه ( پنجشنبه 1393/07/10 )
» توضیحی در مورد نظرات دوستان « بنده خدا» ( چهارشنبه 1393/07/09 )
» خدایا چرا من؟ ( دوشنبه 1393/07/07 )
» خدا را شکر ( دوشنبه 1393/07/07 )
» یک روایت ... ( دوشنبه 1393/07/07 )
» عکس روز معارفه ( یکشنبه 1393/07/06 )
» تغییر چشم انداز ( یکشنبه 1393/07/06 )
» فرق آیینه و شیشه ( یکشنبه 1393/07/06 )
» یاد آنروزها بخیر ( جمعه 1393/07/04 )
» کلام امید بخش ( جمعه 1393/07/04 )
» درد دلی با خدا ( جمعه 1393/07/04 )
درباره ما

یحیی نیکدل ٍ مشخصات مدیر وبلاگ:
یحیی نیکدل
متولد سال 1345 - روستای ارکان از توابع شهرستان بجنورد استان خراسان شمالی
دیپلم اقتصاد 63، فوق دیپلم آموزش ابتدائی 66، لیسانس علوم اقتصادی با گرایش بازرگانی 71، فوق لیسانس علوم اقتصادی با گرایش توسعه اقتصادی و برنامه ریزی 81

فعالیتهای جنبی :

- نویسنده مقالات در روزنامه ها و مجلات علمی معتبر ( بیش از 200 مقاله چاپ شده )
- کارشناس و مجری برنامه های گفتگو - مردم و مسئولان- 44- افق - خانواده رادیو
- مشاور اجرائی و اقتصادی و کارشناس برنامه گامهای توسعه تلویزیون
- سر گروه اقتصاد استان
- عضو فعال ستاد توسعه استان
- تهیه کننده و نویسنده وکارشناس مجری برنامه زنده تلویزیونی کنکاش سیمای خراسان شمالی (شبکه اترک)
- تهیه کننده و کارشناس مجری برنامه اقتصاد و توسعه صدای خراسان شمالی
مسئولیتها:

- معلم و استاد دانشگاه
- مدیریت در دبیرستانهای مختلف
- معاونت توسعه تجارت خارجی سازمان بازرگانی خراسان شمالی
- مشاور برنامه ریزی و توسعه مدیریت سازمان آموزش و پرورش خراسان شمالی
-مشاور اقتصادی سازمان صنعت ، معدن و تجارت
- دبیر هم اندیشی بزرگ نخبگان استان
- سرپرست هیئت تجاری اعزامی به کشور ازبکستان
- مشاور اقتصادی شرکتهای خصوصی

افتخارات :

- حضور در جبهه به مدت16 ماه
- مربی تخصصی سپاه در دوران جنگ 10ماه
- دانشجوی ممتاز تربیت معلم
- رتبه دوم کشوری در رشته کتابخوانی در دوره دانشجوئی
- دبیر نمونه منطقه 9 تهران 80
- دبیر نمونه اداره کل تهران 81
- رتبه اول مجری گری رادیوئی
ایمیل : yahya4ir@yahoo.com
banner 240x200px

دسته بندی ها

پیوندها