LOGO

یحیی نیکدل-مشاور اقتصادی
مجموعه مقالات و پژوهش هاو دل نوشته ها(استفاده از مقالات با ذکر منبع بلامانع است)
  • banner 240x80px
  • banner 240x80px
  • banner 240x80px

تولید تولید تولید

 

چند سالیست که وضعیت تولید در جامعه چندان رضایت بخش نیست ! نوسانات نرخ ارز ، افزایش نرخ تسهیلات بانکی ، تحریمها و سیاستهای نادرست آسیبهای جدی به تولید زده است . 30 درصد درآمدهای حاصل از اجرای قانون هدفمند سازی یارانه ها هم که طبق ماده 8 این قانون قرار بود به بخش تولید اختصاص یابد عملی نشد . 

بخش عمده ای از یارانه ها نیز به پرداخت یارانه های نقدی اختصاص یافت که از یک طرف نیروی کار را تنبل و بی انگیزه کرد و از طرف دیگر توقعات مردمی را بسیار بالا برد به گونه ای که امروزه یکی از معضلات جامعه شده است و هر دولتی بخواهد در پی اصلاح این وضعیت باشد با چالشهای جدی مواجه خواهد بود . 

اعتماد دولت به مردم و درخواست از آنها برای انصراف داوطلبانه از دریافت یارانه و ثبت نامه اکثریت مردم برای دریافت یارانه نشان  داد که هم توقع و انتظار مردم بالا رفته و هم بی اعتمادی به سیاستهای دولتها بسیار زیاد است . بدون شک اعتماد سازی دوباره کار بسیار سخت و زمانبری می باشد . 

حرکتهای دولت در طرح نظام سلامت اگرچه طرح خوبی بود و توانست تا حدودی در مردم اعتماد ایجاد کند اما به نظر می رسد دولت برای ایجاد اعتماد هرچه بیشتر در مردم راهی بس طولانی در پیش دارد . در این میان پای فشردن بانکها بر نرخهای بالای تسهیلات علیرغم کاهش قابل توجهی در نرخ تورم بر مشکلات دولت می افزاید و در خلاف جهت سیاستهای اعتماد سازی دولت است . 

به نظر می رسد در شرایط کنونی تنها راه برون رفت از وضع موجود یعنی خروج از رکود تورمی این است که با یک نگرش سیستمی همه بخشهای مرتبط با تولید بدور از بخشی نگری ، در راستای هدفی مشترک گام بردارند و آن هم چیزی نیست جز توجه به تولید و ایجاد رونق اقتصادی در جامعه که مقام معظم رهبری سالهاست در عناوین سالها بدان تاکید می فرمایند . 

لایحه پیشنهادی دولت به مجلس برای خروج از رکود حاوی نکات ارزشمندی است که میطلبد نمایندگان محترم مردم در مجلس شورای اسلامی بدور از نگرشهای سیاسی و جهت گیریهای خاص ،در جهت تصویب آن همگام با دولت حرکت کنند بور قطع آنچیزی که امروزه می تواند در جامعه امید ایجاد کرده و بدخواهان این نظام را نا امید کند توجه به تولید است . تولید تولید تولید 


دسته بندی :

نگاهمان را تغییر دهیم همه چیز درست می شود

 

دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا ســــمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
داروساز گفت اگر ســــم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا ســــم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.
دختر معجون را گرفت و خوشحال به خانه برگشت و هر روز مقداری از آن را در غـذای مادر شوهـر می ریخت و با مهربانی به او می داد.
هفته ها گذشت و با مهر و محبت عروس، اخلاق مادر شوهر هم بهتر و بهتر شد تا آنجا که یک روز دختر نزد داروساز رفت و به او گفت: آقای دکتر عزیز، دیگر از مادر شوهرم متنفر نیستم. حالا او را مانند مادرم دوست دارم و دیگر دلم نمی خواهد که بمیرد، خواهش می کنم داروی دیگری به من بدهید تا ســــم را از بدنش خارج کند.
داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم ســــم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادرشوهرت از بین رفته است.

 


دسته بندی :

زندگی خود را تغییر دهید

 

وقتی شما به شهر نیویورک سفر کنید، جالب ترین بخش سفر شما هنگامی است که پس از خروج از هواپیما و فرودگاه، قصد گرفتن یک تاکسی را داشته باشید. اگر یک تاکسی برای ورود به شهر و رسیدن به مقصد بیابید شانس به شما روی آورده است؛اگر راننده ی تاکسی شهر را بشناسد و از نشانی شما سر در آورد با اقبال دیگری روبرو شده اید؛ اگر زبان راننده را بدانید و بتوانید با او سخن بگویید بخت یارتان است؛ و اگر راننده عصبانی نباشد، با حسن اتفاق دیگری مواجه هستید. خلاصه برای رسیدن به مقصد باید از موانع متعددی بگذرید.هاروی مک کی می گوید: روزی پس از خروج از هواپیما، در محوطه ای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان راننده ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: «لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.» سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت: «لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید.» بر روی کارت نوشته شده بود: در کوتاه ترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئن ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می رسانم.من چنان شگفت زده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در کره ای دیگر فرود آمده است. راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراسته ای شدم.پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت:«پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای کسانیکه رژیم تغذیه دارند، هست.» گفتم: «خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم». راننده پرسید:«در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه، کدام را میل دارید؟» و سپس با دادن مقداری آب میوه به من، حرکت کرد و گفت: «اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است.» آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: «این فهرست ایستگاههای رادیویی است که می توانید از آنها استفاده کنید. ضمنا من می توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید می توانم سکوت کنم.در هر صورت من در خدمت شما هستم.» از او پرسیدم:«چند سال است که به این شیوه کار می کنید؟» پاسخ داد:« دو سال.» پرسیدم:«چند سال است که به این کار مشغولید؟» جواب داد:«هفت سال.» پرسیدم پنج سال اول را چگونه کار می کردی؟»گفت: «از همه چیز و همه کس،از اتوبوسها و تاکسیهای زیادی که همیشه راه را بند می آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت می نالیدم.روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می دادم که وین دایر شروع به سخنرانی کرد.مضمون حرفش این بود که مانند مرغابیها که مدام واک واک می کنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقابها اوج گیرید. پس از شنیدن آن گفتار رادیویی به پیرامون خود نگریستم و صحنه هایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاکسیهای کثیفی که رانندگانش مدام غرولند می کردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند.سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاهها و باورهایم به وجود آورم.» پرسیدم:« چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟» گفت:«سال اول، درآمدم دوبرابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید.» نکته ای که مرا به تعجب واداشت این بود که در یکی دو سال گذشته، این داستان را حداقل با سی راننده تاکسی در میان گذاشتم؛ اما فقط دو نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند.بقیه چون مرغابیها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه ای را نمی توانند برگزینند. شما، در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمی توانید گناه نابسامانیهای خود را به گردن این و آن بیندازید.پس بهتر است برخیزید، به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید.


دسته بندی :

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

 

پادشاهی با یک چشم و یک پا

 شکار خرگوش

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟
سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد. او شاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛ نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده.

چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛ پنهان کردن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان.


دسته بندی :

پدر

 

یکی می گفت: تحویلدار بانک بودم، یه روز پسر بچه ای آخرای وقت یه قبض آورد که اینو پرداخت کن. بهش گفتم پسر جان! وقت تموم شده و حساب ها رو بسته ایم، برو فردا صبح بیا. گفت: "می دونی من پسر کی هستم؟ بابامو بیارم هم همینو می گی؟!" گفتم: "پسر هر کی باشی، ساعت کار بانک تموم شده و حساب ها رو بسته ایم پسر جان!"

پنج دقیقه بعد با مردی اومد، لباس های کهنه و چهره رنجوده... فهمیدم باباشه... بلند شدم و به قصد احترام تحویلش گرفتم قبض و پولشو گرفتم و گفتم: "چشم"، ته قبض رو مهر کردم، دادم بهش، گذاشتم ته کشو فردا صبح وارد سیستم کنم. پسره گفت: "دیدی بابام رو بیارم نمی تونی نه بگی بهش؟!" بعدش خندید...

باباش به پسرش گفت برو جلوی در، من میام. اومد در گوشم گفت که ممنونم ازت به خاطر این که جلوی بچه ام بزرگم کردی. گفتم: "به خاطر تو نبود، ب خاطر بچه ات بود. از دیدگاه بچه پدر تنها فردیه که حلال مشکلاته و تنها فرد بزرگ تو دنیاست. خوب نبود طرز فکرش تغییر می کرد!"

پدر که باشی در کتابی جایی نداری و هیچ چیز زیر پایت نیست...
بی منت از این غریبگی هایت می گذری تا پدر باشی...
و پشت خنده هایت فقط سکوت می کنی...
خدا همه پدرها را در پناه الطاف خودش حفظ نماید.


دسته بندی :

شام غریبان

شام غریبان سحر ندارد          امشب سکینه پدر ندارد 

مظلوم حسین جان ، مظلوم حسین جان 

 


دسته بندی :

نیایش

بار الها از کوی تو بیرون نشود پای خیالم نكند فرق به حالم چه برانی، چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاكم بكشانی نه من آنم كه برنجم نه تو آنی كه برانی نه من آنم كه ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی كه گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی كس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز كن در كه جز این خانه مرا نیست پناهی
دسته بندی :

تسلیت ایام محرم


دسته بندی :

جملاتی تقدیم به دوستان و همکاران خوبم

عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشک اعتماد می کنیم،
بعد از گذشت چند ساعت، به کلاهبردار
بعد از چند روز، به دوست،
بعد از چند ماه، به همکار،
بعد از چند سال، به همسایه ،
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم.


همیشه به کسی تکیه کنید که به کسی تکیه نکرده باشد
و او کسی نیست غیر از خدا.

تا لحظه شکست به خدا ایمان داشته باش
خواهی دید که آن لحظه هرگز نخواهد رسید.

هرگاه با دیگرانید، خود را خط بزنید
و هر گاه با خدایید، دیگران را...

من از توجه و انجام به این توصیه ها نه تنها ضرر نکردم که خداوند را در همه حال کنار خودم دیدم 

مهم آن است که به آنچه میگوئیم ایمان داشته باشیم . 

میگویند در ولایتی خشکسالی آمده بود و مردم  شب قرار گذاشتند فردای آنروز به بیرون از شهر رفته و برای آمدن باران دعا کنند . فردا صبح در یک روز آفتابی مردم روانه میعادگاه شدند اما با تعجب دیدند که پسرکی با چتر آمده بود با تعجب از او پرسیدند تو این روز آفتابی چه نیازی به چتر بود ؟ ایشان جمله ای را گفت که همگی شرمنده شدند و آن جمله اینبود که :

مگر برای طلب باران نمی رویم ؟!!!


دسته بندی :

نظری بر نظر «دوست واقعی »

دوست بزرگوار کل ده قسمت نظر حضرتعالی را خواندم ، اولا سپاسگزارم از صراحت در گفتارتان ، این صراحتها اگر با چاشنی صداقت نیز همراه گردد قطعا موجب اصلاح روشها و پیشرفت امور خواهد شد . لحن  و ادبیات گفتارتان نشاندهنده اینه که بیشتر از آنکه بدنبال نقد منصفانه و در پی اصلاح باشید بدنبال القاء این موضوع هستید که اینگونه القاء کنید فقط آنچه را که شما می فرمایید درست است و هرآنچه دیگران انجام می دهند نادرست . آنچه که تصورات ذهنی خودتون هست از زبان دیگران بیان می کنید ! با نظر شما در اینمورد موافقم که بهتر است همکاران روسای ادارات باید در جلسات حضور یابند واگر به بنده باشددوست دارم تمام جلسات بیرون از سازمان را همکاران روسای ادارات و حتی کارشناسان محترم سازمان شرکت کنند تا مستقیم در جریان امور و انتظارات مسئولین مافوق قرار بگیرند تا کم کاری  و کوتاهی خود را با بی اطلاعی خودشون توجیه نکنند. اما وقتی بدانید از ورود معاون سازمان به جلسه که به دلیل همزمانی جلسات بعنوان جانشین رئیس سازمان حضور پیدا کرده ممانعت می کنند اینگونه قضاوت نمی کنید .

فرموده بودید وقتی حضور نداشته باشند از حقوق و پاداشهایی که برای جلسات می دهند محروم خواهند شد !!نمی دانم در کدام جلسات حق جلسه داده و یا می دهند که ما از آن بی اطلاع و شما بخاطر عدم حضور از آن محروم مانده اید؟! فرموده بودید برخی ها اهل سالن و استخر و .... نیستند و به گونه ای این موضوع را مطرح کردید که انگار بنده اشتباه کردم برنامه استخر را پیاده کردم ! آیا نظر همه همکاران سازمان همین است؟! نقدی بر همکاران اطلاعات داشتید و .... ،کسی در اطلاعات نشسته صرفا برگه های صادره  مسئولین ادارات را جمع آوری میکند این یعنی حرمت گذاری به سلسله مراتب اداری ، پس چطور انتظار دارید خودتون برای رفت و آمدهایتان با هیچ کسی هماهنگ نکنید ؟! معنی این دوگانه حرف زدن اگر ... نیست پس چیست ؟! 

شما که از ایجاد انگیزه صحبت می کنید ،ده صفحه از نقاط ضعفها و اشکالات ( به زعم خود) گفتید آیا یک نقطه قوت نبود که ذکر می کردید تا ما نیز هم انگیزه پیدا می کردیم و هممتوجه صداقت شما در گفتار می شدیم  ؟! نمی دانم دلیل اینهمه اصرار شما به اینکه بهتر و بیشتر از دیگران دلسوزتر و کاربلدتر هستید چیست؟! به هر حال برخی مواردی که ادعا کرده بودید اگر صحت داشته باشد قابل تامل است و بطور قطع بنده پی گیر آن موارد خواهم بود و در صورت صحت با افراد خاطی برخورد خواهد شد کما اینکه در گذشته نیز این برخوردها بوده و بطور قطع خود شما نیز از آنها مطلعید اگرچه حاضر نشدید از آنها صحبتی به میان بیاورید . 

 در خاتمه عرض میکنم انتظار نداشته باشید اگر شما هم کوتاهی و یا اشتباهی داشتید تذکری دریافت نکنید ! همه ما انسان هستیم و اشتباهاتی را داشته و خواهیم داشت ولی مهم آن است که بر اشتباه خود اصرار نکنیم . مطمئن باشید اگر نظراتتون خصوصی نبود و از طرف شما اجازه داشتم تایید می کردم تا سایر همکاران نیز از عین نظرات شما مطلع می شدند . 


دسته بندی :
» تولید تولید تولید ( جمعه 1393/08/30 )
» نگاهمان را تغییر دهیم همه چیز درست می شود ( جمعه 1393/08/30 )
» زندگی خود را تغییر دهید ( جمعه 1393/08/30 )
» چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ( جمعه 1393/08/30 )
» پدر ( جمعه 1393/08/30 )
» شام غریبان ( سه شنبه 1393/08/13 )
» نیایش ( سه شنبه 1393/08/06 )
» تسلیت ایام محرم ( شنبه 1393/08/03 )
» جملاتی تقدیم به دوستان و همکاران خوبم ( شنبه 1393/08/03 )
» نظری بر نظر «دوست واقعی » ( جمعه 1393/08/02 )
» تبریک عید ( دوشنبه 1393/07/21 )
» با خشونت هرگز ( پنجشنبه 1393/07/17 )
درباره ما

یحیی نیکدل ٍ مشخصات مدیر وبلاگ:
یحیی نیکدل
متولد سال 1345 - روستای ارکان از توابع شهرستان بجنورد استان خراسان شمالی
دیپلم اقتصاد 63، فوق دیپلم آموزش ابتدائی 66، لیسانس علوم اقتصادی با گرایش بازرگانی 71، فوق لیسانس علوم اقتصادی با گرایش توسعه اقتصادی و برنامه ریزی 81

فعالیتهای جنبی :

- نویسنده مقالات در روزنامه ها و مجلات علمی معتبر ( بیش از 200 مقاله چاپ شده )
- کارشناس و مجری برنامه های گفتگو - مردم و مسئولان- 44- افق - خانواده رادیو
- مشاور اجرائی و اقتصادی و کارشناس برنامه گامهای توسعه تلویزیون
- سر گروه اقتصاد استان
- عضو فعال ستاد توسعه استان
- تهیه کننده و نویسنده وکارشناس مجری برنامه زنده تلویزیونی کنکاش سیمای خراسان شمالی (شبکه اترک)
- تهیه کننده و کارشناس مجری برنامه اقتصاد و توسعه صدای خراسان شمالی
مسئولیتها:

- معلم و استاد دانشگاه
- مدیریت در دبیرستانهای مختلف
- معاونت توسعه تجارت خارجی سازمان بازرگانی خراسان شمالی
- مشاور برنامه ریزی و توسعه مدیریت سازمان آموزش و پرورش خراسان شمالی
-مشاور اقتصادی سازمان صنعت ، معدن و تجارت
- دبیر هم اندیشی بزرگ نخبگان استان
- سرپرست هیئت تجاری اعزامی به کشور ازبکستان
- مشاور اقتصادی شرکتهای خصوصی

افتخارات :

- حضور در جبهه به مدت16 ماه
- مربی تخصصی سپاه در دوران جنگ 10ماه
- دانشجوی ممتاز تربیت معلم
- رتبه دوم کشوری در رشته کتابخوانی در دوره دانشجوئی
- دبیر نمونه منطقه 9 تهران 80
- دبیر نمونه اداره کل تهران 81
- رتبه اول مجری گری رادیوئی
ایمیل : yahya4ir@yahoo.com
banner 240x200px

دسته بندی ها

پیوندها