LOGO

یحیی نیکدل-مشاور اقتصادی
مجموعه مقالات و پژوهش هاو دل نوشته ها(استفاده از مقالات با ذکر منبع بلامانع است)
  • banner 240x80px
  • banner 240x80px
  • banner 240x80px

تبریک عید

عید سعید فطر ،

عید پاداش بندگی خداوند ، بر همه خداجویان و شما دوستان عزیز مبارکباد .


دسته بندی :

تسلیت ایام

غم هجران مولی متقیان و سمبل عدالت در جهان، حضرت علی (ع) بر همه شیعیان و دوستداران حضرتش تسلیت باد . شب قدر است قدرش را بدانیم که تا فردا رسد نادم نمانیم .
دسته بندی :

دلتنگی

خیلی از اوقات دل هر کدام از ما برای کسی یامسئله ای و یا موضوعی تنگ میشه !و این دلتنی زمانی عذاب آور میشه که نتونیم شرایط را تغییر دهیم . مدتهاست دلتنگم دلتنگ موضوعی که جز با نوشتن رهایم نمی کند! حرفهای زیادی برای گفتن وجود دارد اما هزار حیف که به همان اندازه فرصت نیست . البته می شود فرصت برای نوشتن ایجاد کرد ولی گاهی انسان احساس میکند سکوت اختیار کردن و نگفتن و ننوشتن اثری به مراتب بیشتر از نوشتن داشته باشد زیرا بیان برخی واقعیتها نه تنها مشکلی را حل نکرده ،گاهی خود مایه دلتنگی بیشتر می شود . آخرین مطلبی که قبل این مطلب در وبلاگ گذاشتم نمونه کوچکی از این واقعیتهای تلخ استان ماست . روز قلم بهانه ای شد تا سری بزنم به وبلاگ و ضمن تبریک این روز بزرگ به همه اصحاب رسانه و قلم و همکاران خوبم در مطبوعات و سایر رسانه های نوشتاری ، از همه این عزیزان تقاضا کنم تا ضمن توجه به حرمت قلم ،قدری جدی تر و مسئولانه تر به موضوعات رشد و توسعه استان بپردازند و با نگاهی نقادانه عملکرد مدیران استانی را در این زمینه رصد کرده و تحلیل نمایند . این نه بدان معناست که همه چیز را سیاه ببینیم اما واقعیت این است که سئوالات فراوانی در حوزه سرمایه گذاری ها وجود دارد که در این استان بی جواب مانده است . مگر نه این است که قوانین و مقررات مصوب مجلس و دولت برای کل کشور یکسان است ؟! پس چرا وضعیت ما نسبت به سایر استانها متفاوت هست؟ چرا سرمایه گذاران بومی نیز رغبتی برای سرمایه گذاری در استان ندارند؟ چرا تکلیف زمین شرکت نمایشگاهی بعد از 8 سال هنوز مشخص نمی شود؟! سر نوشت شرکت توسعه و عمران استان بعنوان اولین شرکت سهامی عام در استان خراسان شمالی به کجا انجامید؟! چرا اسمی از این شرکت گرفته نمی شود؟! سرنوشت سرمایه گذاری هایی که قرار بود در زمینه تولید فولاد(جم) ، تراکتور سازی ، خانه های پیش ساخته، اتوبوس ، لپ تاپ و.... انجام پذیرد به کجا انجامید ؟! چرا هم شهری بجنوردی ما مجبور شد از خیر پرورش صنعتی شتر مرغ گذشته و پس چندین سال فعالیت و پی گیری پروژه اش را به سنندج منتقل کند؟ چرا تعداد زیادی از واحدهای تولیدی کتبا اعلام می کنند که قصد دارند به دلیل برخورد مسئولین مالیاتی خط تولید خود را تعطیل کرده و به استان دیگری انتقال دهند؟ مگر قوانین مالیاتی(مالیات عملکردی و مالیات بر ارزش افزوده) فقط برای استان ما نوشته شده است؟! دهها و صدها سئوال دیگر وجود دارد که بیان آنها از زبان بنده نوعی که امروزه خودم عضوی از مدیران استانی هستم شاید به مذاق برخی سازگار نیاید . اما آیا می شود نسبت به برخی واقعیتهای تلخ بی توجه بود؟ اگر امروز که مدیران ارشد استانی بومی هستند چاره ای اندیشیده نشود آیا امیدی برای زمینه سازی رشد و توسعه استان در آینده باقی می ماند؟! براستی مشکل کار کجاست ؟ !!!! امسال را مقام معظم رهبری سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی نام نهادند . نقش ما در تحقق این شعار کجاست ؟ و سهم هر یک از ما چه می باشد ؟ آیا ذره ای در جهت تغییر شرایط موجود گام برداشته ایم ؟ نگرش چند نفر از اطرافیانمان را در حوزه کاری و زندگی خود تغییر داده ایم ؟! و.... به هر حال نباید فراموش کنیم که :«کلکم راع و کلکلم مسئول عن رعیته » پس بیائید برای توسعه شهر و دیارمان قدری مسئولانه تر عمل کنیم . و من ا... التوفیق
دسته بندی :

دغدغه تولید یا دغدغه توجیه؟!

قریب ۵ ماه است که از حضورم در سازمان صنعت ، معدن و تجارت نمی گذرد . هیچگاه نبوده که در سازمان باشم و روزی چند نفر برای کار به بنده مراجعه نکنند . عزیزانی که به دلیل مشکلات زندگی ناشی از بیکاری و بالا رفتن سن ازدواج و اشتغالشان با داشتن مدارج بالا حاضرند هر نوع کاری را داشته باشند تا حد اقل از نظر روحی و روانی خود و دیگر اعضای خانواده به علت بیکاری قدری بکاهند . بارها شده که پدری با همه غرورش در حضور فرزندش اشکش درآمده و... خیلی از اوقات در خلوت خودم گریه کردم که چرا در جامعه ای که امکانات فراوانی برای ایجاد شغل و کسب در آمد وجود دارد باید اینقدر مشکل بیکاری داشته باشیم .؟! چرا باید یک جوان تحصیل کرده در سن بالا ۳۰ سال هنوز چشمش به دست و جیب بابا باشد به گونه ای که یک پدر نتواند در جلوی فرزند بغضش را فرو نشاند ؟!! و هزاران چرائی که چون جوابشان را میدانستم ولی به تنهایی قادر به رفع آن نبودم و بر خلاف میلم مجبور بودم ظاهرم را آرام نشان دهم تا پدر و یا مادری در جلوی فرزندش بیش از این شرمنده نباشد بغض گلویم را قورت میدادم اما در خلوت خودم صرفا برای تسکین دلم آرام و بی صدا گریه میکردم؟

امروز دوشنبه 26/3/1393در دفتر کارم مشغول ارجاع  نامه ها  بودم که دوتن از جوانان علاقمند و جویای نام که بر خلاف خیلی از جوانان که صرفا بدنبال یک کار اداری و پشت میز نشینی بودند ، برای کمک در راه اندازی واحد تولیدیشان به بنده مراجه نمودند . قدری پای درد دلهاشان نشستم حرفهای بسیار خوبی می زدند . عزیزانی که با انگیزه تمام دار و ندارشان را جمع کرده و محل کسبی را اجاره کرده و فضایی را برای کسب و کار فراهم نموده بودند تا هم خود بی نیاز از کار دولتی باشند و هم تعدادی از هم سن و سالهای خود را مشغول بکار کنند .

حدود چهل روز پیش از واحد تولیدی ایشان بازدید داشتم برای محل اجاره ای خود هزینه های قراوانی کرده بودند تا نظر فلان دستگاه را جلب کنند ،ماشین آلات را تهیه و نصب کرده بودند و مقداری هم تولید آزمایشی داشتند. خیلی تشویقشان کردم که نا امید نشوند اما امروز بعد از چهل روز برای نداشتن سرمایه در گردش به بنده مراجعه نموده بودند تا کمکشان کنیم . توصیه های لازم را به همکاران نمودم و راهنمائی کردم اما دردهای ایشان همین یک موضوع نبود !! گلایه های ایشان همچون بسیاری از فعلان اقتصادی از سخت گیری های بی مورد برخی از مسئولین استانی در مقایسه با سایر استانها بود .

ایشان از گیرهای سه پیچ بهداشتی در مورد نوع بسته بندی محصولشان می نالیدند که اگر قرار بر تامین انتظارات مسئولین بهداشتی این استان باشد هزینه بسته بندی محصول قیمتی برابر و حتی بالاتر از خود محصول می شود و دیگر تولید این محصول توجیه ندارد  و این در صورتی بود که همین محصول توسط دهها واحد تولیدی بزرگ در کشور با برندهای مختلف تولید می شود و روی میز همین مسئولین وجود دارد و به مصرف می رسد که شرایط مورد نظر ایشان را ندارد و هیچ کسی به آن ایراد نگرفته و همه روز مصرف می کنند بدون آنکه حتی برای یک لحظه انتظارات خود را با آن محصول مصرفی روی میز خود تطبیق دهند و واقع بینانه عمل کنند ؟!

موضوع استاندارد و طولانی بودن دادن نشان استاندارد از دیگر گلایه های ایشان بود و اینکه قریب یکسال است اجاره می دهند و صدها میلیون تومان برای ماشین آلات هزینه کرده اند بدون آنکه اجازه تولید داشته باشند و نگران از اینکه اگر تولید کنند فردا مسئولین ادارات مربوطه چه رفتاری با ایشان خواهند داشت . جالب اینکه سفارش تولید دارند اما برای برخوردهای نامعلوم مسئولین در آینده نگران هستند وجرات تولید ندارند . ؟!

هر چه بود دلداریشان دادم و قول دادم که با مدیران مرتبط مشست مشترکی را برگزار نموده و در جهت رفع مشکل ایشان و تسریع در فرایندها هماهنگی های لازم را به عمل آورم به همکاران توصیه نمودم با نظر مساعد در جهت تامین سرمایه در گردش از محل صندوق توسعه ملی به یکی از بانکها معرفی نمایند اما بیشتر از ایشان خودم دغدغه داشتم که وقتی ایشان به بانک مراجعه نمایند چگونه خواهند توانست انتظارات بانک را در زمینه تامین تضامین بانکی و وثایق ملکی هیه کنند؟ آیا مدیر محترم بانک هم با نظر مساعد همراهی لازم را خواهد داشت؟ امیدوارم اینگونه باشد و جوانان عزیز ما سرخورده نشوند . انشاءا....

این همان چیزی بود که سالهاست مرا آزار داده و می دهد اما خیلی از ماها چشم خود را بر واقعیتها بسته ایم . براستی آیا راهی برای ایجاد اشتغال جوانان وجود ندارد؟ باز هم به یاد جمله ارزشمند آن پیر مرد  هنر مند روستائی می افتم که در برنامه اقتصاد توسعه فرمود :

بهترین آب و بهترین هوا و بهترین خاک را در این استان داریم اما معلوم نیست چه مرگمان شده که سبزی خوردنمان از کویری می آید که معلوم نیست با چه آبی آبیاری می شود ؟!!!! و خطاب به مسئولین گفت اگر عرضه کار را ندارید کارها را به من پیر مرد بسپارید تا کاری کنم ؟!!!

براستی مقصر این وضعیت کیست؟ آیا می شود همه تقصیر ها را به گردن تحریمهای بیرونی انداخت ؟ تحریمهای داخلی خودمان در بروز چنین وضعیتی هیچ نقشی ندارند؟؟!!!!


دسته بندی :

هوای بچه ها را داشته باش

 

روز سه شنبه هفته پیش بود در فرودگاه بجنورد منتظر نشستن هواپیما بودیم و با تلفن همراه مشغول صحبت بودم دیدم کسی مرا صدا زد ، تا برگشتم چشمم به عزیزی افتاد که روی ویلچر بود و جمع زیادی از خانمها و آقایان در کنارش بودند . بانگاه مظلومانه ای به من نگاه میکرد بسیار نحیف و ضعیف شده بود ،بجا نیاوردم برای لحظه ای ذهنم رفت به طرف جانبازان عزیز شیمیائی ،چهره بسیار آشنا بود آنقدر مبهوت شده بودم که حتی به پیرامونم نگاه نکردم تا شاید با همراهانش بشناسم ! نا خودآگاه به طرفش رفتم و رویش را بوسیدم و همچنان مات  مبهوت این صحنه بودم که با صدای ضعیفی فرمود هوای بچه ها را داشته باش !!!!

با صدایش تازه متوجه شدم که چه کسی در مقابلم روی ویلچر است ! بیشتر شوکه شدم  مردی با دل دریایی که اینک نای صحبت کردن نداشت !دلم خیلی شکست . دل دریاییش را در آن حال نیز به من نشان داد . زیرا بجای آنکه برای بدست آوردن سلامتی خودش التماس دعا داشته باشد . گفت : هوای بچه ها را داشته باش!!!!

وقتی شناختم دلداریش دادم و گفتم نگران نباش انشاا... میرید و خوب میشید بر می گردید بچه ها هم الحمدوالله بزرگ شده اند جوش نزن برای سلامتیت خوب نیست... اما ایشان همچنان به گفته خود تاکید می فرمود که هوای بچه ها را داشته باش.

او کسی نبود جز مرحوم حاج یعقوب صداقت یکی از فعالان اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ،که در آخرین لحظه های عمرش نیز نگران آینده فرزندانش بود . او که مدتی بود  از سرطان ریه رنج می برد و یکبار نیز که حالش رو به بهبودی گذاشته بود سلامتیش را مدیون دعای خیر مردم می دانست و همیشه خدا را شکر میکرد و قدرشناسی از مردم ورد زبانش بود . اگرچه برای تکمیل درمان عازم آلمان بود اما گویا به یقین رسیده بود که ... 

خدایش رحمت کند و به فرزندان عزیزش صبر و اجر عنایت فرماید . امروز که در آستانه روز پدر خبر سفرش به دنیای باقی را شنیدم ، آخرین جمله ای که از ایشان شنیدم ذهنم را به خود مشغول کرده است . امیدوارم فرزندان برومندش در کارشان که با همت پدر بزرگوارشان آغاز شده ( سنگ شکن) موفق باشند تا روح آن عزیز سفر کرده در آرامش باشد .

تقدیم به روح بلندش :

پدر یار همیشه مهربان است

اگرچه پیر، ولی قلبش جوان است

صداقت گرچه رفت از بین ما لیک

مرامش در میان ما روان است .

ضمن عرض تسلیت به فرزندان این پدر سفر کرده ونثار فاتحه به روح بلندش ، روز پدر را به همه پدران عزیز تبریک عرض نموده و برای پدران سفر کرده آرزوی علو درجات و برای پدرانی که در قید حیات هستند آرزوی سلامتی و طول عمر دارم .


دسته بندی :

حکایت زیبای رسیده از دوستان

حکایت زیبای پیر مرد تهی دست

پیرمرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و با سائلی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد. از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد :
ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.
پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
من تو را کی گفتم ای یار عزیز
کاین گره بگشای و گندم را بریز
آن گره را چون نیارستی گشود
این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!
پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخش نمود...

تو مبین اندر درختی یا به چاه
تو مرا بین که منم مفتاح راه
دسته بندی :

قضاوت عجولانه

پزشک به محض شنیدن صدای تلفن همراهش و دادن پاسخ آن از جمع عذر خواهی کرد و به سرعت خود را به بیمارستان رساند ،در راهروی بیمارستان پدری در حال قدم زدن بود که به محض دیدن پزشک به سوی وی رفت و با حالت پرخاش گفت چرا دیر کردی مگه تو قسم یاد نکردی که به وظیفه ات بدرستی عمل کنی و....؟

پزشک در حالی که لبخند می زد گفت من در بیمارستان نبودم به محض تلفن سریع خودم را به بیمارستان رساندم بهتر است شما هم آرام باشی و خونسردی خودت را حفظ کنی تا ما بتوانیم کارمان را انجام دهیم .

پدر با ناراحتی گفت اگر پسر خودت در چنین وضعیتی بود و یا مرده بود چکار میکردی آیا باز هم اینقدر خونسرد لبخند می زدی؟ دکتر گفت به خدا توکل میکردم چون همه از خاکیم و به خاک بر می گردیم .

پدر در حالت عصبانیت گفت تا در شرایط کسی نباشی نمی توانی حال او را درک کنی و او را به آرامش دعوت کنی ؟! پزشک با عجله لباسش را عوض کرد و به اتاق عمل رفت و بعد از مدت طولانی با خوشحالی از اتاق عمل خارج شد و به پدر بیمار خود گفت: خدا را شکر عمل موفقیت آمیز بود و حال پسرتان خوب است بقیه اطلاعات را از پرستار بگیر و به سرعت خداحافظی کرد و رفت .

پس از چند دقیقه پرستار از اتاق عمل بیرون آمد پدر به طرف پرستار رفت و گفت چرا این آقای دکتر شما اینقدر مغرور بود حتی چند لحظه توقف نکرد من حال پسرم را از وی بپرسم . پرستار گفت : پسرش در اثر یک تصادف فوت شده بود و ایشان در مراسم خاکسپاری پسرش بود که وقتی زنگ زدیم خودشو به بیمارستان رسوند و چون عجله داشت به سرعت رفت تا .....


دسته بندی :

سخنی از جان لنون

 

 

 

جان لنون می گوید :

زمانی که به مدرسه می رفتم از من پرسیدند که دوست داری وقتی بزرگ شده چکاره بشی ؟ من جواب دادم خوشحال ، آنها به من خندیند و گفتند تو مفهوم سئوال را درک نکردی من به ایشان گفتم این شما هستید که معنی زندگی را نفهمیدید!!!


دسته بندی :

التماس به خدا

ÃæÑÇÏ ÇáÊÍÕíä

حضرت علی علیه السلام می فرمایند:

به خدا التماس کردن شجاعت است ، اگر بر آورده شود نعمت و اگر برآورده نشود حکمت است .

به بنده خدا التماس کردن حماقت است چون وقتی برآورده شود منت و اگر برآورده نشود خفت است .


دسته بندی :

آیینه

حدیث شریفی است که می فرماید المومن مراه المومن. 

 چقدر زیباست که در زندگی آئینه هم باشیم .

چند نکته اخلاقی از این حدیث سه کلمه ای می شود استنباط کرد که اگر بدانها توجه کنیم زندگی برایمان گلستان خواهد شد و نه تنها از بودن در کنار همدیگر رنج نخواهیم برد که بسیار لذت بخش خواهد بود به شرط آنکه ظرفیت لازم را در خودمان بوجود آوریم .

۱- مانند آئینه عیبهای همدیگر را رو در رو و شفاف به هم منتقل کنیم تا طرف مقابلمان برای رفع آنها تلاش کند .

۲- فقط عیبها راغ بیان نکنیم بلکه نقاط قوت را هم بیان کنیم تا در جهت تقویت آنها تلاش کنیم .

۳- واقعیتها را آنگونه که هست بیان کنیم نه آنگونه که می خواهیم . هیچ آئینه سالمی سر انسان را از بدن جدا نشان نمی دهد مگر آنکه آئینه شکسته باشد که در اینصورت عیب در آینه هست نه در کسی که مقابل آن ایستاده .

۴- بدنبال آئینه شکستن نباشیم همچنانکه هیچگاه آئینه ای که موها و یا تیپ ظاهری ما را ژولیده نشان داده نشکسته ایم.

۵-عیب گوئی کنیم اما عیب جویی نکنیم .

۶- بجای آنکه از دوستانی که عیب ما را صادقانه به ما می گویند فاصله بگیریم خود را به آنها نزدیک کنیم تا از همنشینی با آنها شخصیت ما ارتقاء یابد همچنانکه در روز چندین نوبت بصورت ارادی و خود خواسته خود را به آئینه نزدیک می کنیم .

۷-با کسی رو در بایستی نداشته باشیم همچنانکه برای آئینه فرقی نمی کند که چه کسی در مقابلش ایستاده

۸- آینه فقط وقتی در مقابلش قرار گرفتی عیبهایت را به تو منعکس میکند و هیچگاه عیبهای من و شما را به دیگران نمی گوید .

۹-آئینه عیبها را فقط زمانی به من و شما منتقل میکند که در مقابلش قرار گرفته ایم و با دیگران از عیبهای ما سخن نمی گوید .

  امید آنکه خداوند توفیق صداقت در گفتار و سلامت در رفتار را به همه ما عنایت فرماید .

 


دسته بندی :
» تبریک عید ( سه شنبه 1393/05/07 )
» تسلیت ایام ( شنبه 1393/04/28 )
» دلتنگی ( یکشنبه 1393/04/15 )
» دغدغه تولید یا دغدغه توجیه؟! ( دوشنبه 1393/03/26 )
» هوای بچه ها را داشته باش ( سه شنبه 1393/02/23 )
» حکایت زیبای رسیده از دوستان ( شنبه 1393/02/13 )
» قضاوت عجولانه ( پنجشنبه 1393/02/04 )
» سخنی از جان لنون ( پنجشنبه 1393/02/04 )
» التماس به خدا ( پنجشنبه 1393/02/04 )
» آیینه ( شنبه 1393/01/23 )
» سنگهای بزرگ زندگی ( دوشنبه 1393/01/04 )
» خدا ( شنبه 1393/01/02 )
درباره ما

یحیی نیکدل ٍ مشخصات مدیر وبلاگ:
یحیی نیکدل
متولد سال 1345 - روستای ارکان از توابع شهرستان بجنورد استان خراسان شمالی
دیپلم اقتصاد 63، فوق دیپلم آموزش ابتدائی 66، لیسانس علوم اقتصادی با گرایش بازرگانی 71، فوق لیسانس علوم اقتصادی با گرایش توسعه اقتصادی و برنامه ریزی 81

فعالیتهای جنبی :

- نویسنده مقالات در روزنامه ها و مجلات علمی معتبر ( بیش از 200 مقاله چاپ شده )
- کارشناس و مجری برنامه های گفتگو - مردم و مسئولان- 44- افق - خانواده رادیو
- مشاور اجرائی و اقتصادی و کارشناس برنامه گامهای توسعه تلویزیون
- سر گروه اقتصاد استان
- عضو فعال ستاد توسعه استان
- تهیه کننده و نویسنده وکارشناس مجری برنامه زنده تلویزیونی کنکاش سیمای خراسان شمالی (شبکه اترک)
- تهیه کننده و کارشناس مجری برنامه اقتصاد و توسعه صدای خراسان شمالی
مسئولیتها:

- معلم و استاد دانشگاه
- مدیریت در دبیرستانهای مختلف
- معاونت توسعه تجارت خارجی سازمان بازرگانی خراسان شمالی
- مشاور برنامه ریزی و توسعه مدیریت سازمان آموزش و پرورش خراسان شمالی
-مشاور اقتصادی سازمان صنعت ، معدن و تجارت
- دبیر هم اندیشی بزرگ نخبگان استان
- سرپرست هیئت تجاری اعزامی به کشور ازبکستان
- مشاور اقتصادی شرکتهای خصوصی

افتخارات :

- حضور در جبهه به مدت16 ماه
- مربی تخصصی سپاه در دوران جنگ 10ماه
- دانشجوی ممتاز تربیت معلم
- رتبه دوم کشوری در رشته کتابخوانی در دوره دانشجوئی
- دبیر نمونه منطقه 9 تهران 80
- دبیر نمونه اداره کل تهران 81
- رتبه اول مجری گری رادیوئی
ایمیل : yahya4ir@yahoo.com
banner 240x200px

دسته بندی ها

پیوندها